ابر شلوار پوش
((ولادیمیر مایاکوفسکی))
((مترجم: م. کاشیگر))
فکرتان خواب می بیندبر بستر مغزهای وارفتهخوابش نوکران پروار را ماندبر بستر آلودهباید برانگیزم جُل خونین دلم راباید بخندم به ریشهاباید عُنُق و وقیحریشخند کنمباید بخندم آنقدرتا دلم گیرد آرامبر جان من نه هیچ تار موی سفید استنه هیچ مه پیرانهمن زیبایمبیست و دو سالهتندر صدایممی دردگوش دنیاپس می خراممای شماظریف الظرفاکه عشق را با کمانچه می خواهیدای شماخشن الخُشناکه عشق رابا طبل و تپانچه می خواهیدسوگند حتی یک نفرتاننمی تواند پوستش راچون من شیار اندازدتا نماند بر آنجزرد در ردِ لب و لبگوش کنیددر آنجادر تالارزنی هستاز انجمن فرشته های آسمانمی گیرد دستمزدکتان تنش نازک است و برازندهمی بینیدشورق می زند لب هایش راگفتی کدبانوییکتاب آشپزیاگر بخواهیدتن هار می کنمهمانند آسمانرنگ در رنگاگر می خواهیدحتی از نرم نرمتر می شوممردنهابری شلوارپوش می شوممن به گلبازار باور ندارمچه بسیار فخر فروخته اند به منمردان و زنانمردانیکهنه تر از هر مریضخانهزنانیفرسوده تر از هر ضرب المثل
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۶ ساعت 11:25 توسط محمد حسین قشقایی
|
برچسب:
نویسنده: سارا کوهی
تاريخ: پنجشنبه
6 بهمن
1401 ساعت: 21:07